محمد تقي جعفري

10

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

رهگذر است : « اشتباه دوم اعتقادش به فنا است ، اين لفظى است بىمعنى كه نه حكماى هند و نه فلاسفه ى اسلام نتوانسته‌اند معنى آن را دريابند ، اما هر كس شنيده ادعاى فهم كرده و آن انديشهء نخست بودا بود و از او به همه جا راه يافت ، ولى اين كه آيا فنا امكان دارد يا نه و اگر دارد چگونه بايد باشد ؟ هيچ كس جواب روشنى نداده است ، پيغمبر اسلام نيز فرموده : « موتوا قبل ان تموتوا » . يحتمل حضرت رسول خود به معناى اين كلام واقف است ، اما براى ساير مردم مفهوم نيست به حقيقت هر دو موت به معناى حقيقى و واقعى خود كلمه باقى مىماند » . ايراد سوم اين كه مولوى : « قائل به روح است ، يعنى گويا پس از مرگ روح مىماند و به وجود كل ملحق مىشود . اما حكماى مغرب روح را قائم به ذات نمىدانند ، بلكه روح از مقتضيات جسم است و قائم به جسم مىباشد . همانطور كه قوه تلغرافيه از تركيب عناصر معدنى به وجود مىآيد و با تجزيهء آنها از بين مىرود - روح نيز از تركيب عناصر آليه پيدا مىشود و با متلاشى شدن جسم نابود مىگردد ، ولى نمىدانيم قوهء تلغرافيه چيست چنان كه روح را نمىدانيم » . اين خود جنبهء ديگر اعتقاد ميرزا فتحعلى را به فلسفهء اصالت ماده مىنمايد و پيشتر بررسى كرديم . از آن ايرادها گذشته جهت ديگر افكار بلند مولوى را تأييد مىكند شيوهء بيانش خاص خودش است مىگويد : « مولوى را به بهشت و جهنم و حشر اعتقادى نيست ، در نظر او جنت وصال كل است و منظور از جهنم عالم هجران است ، اما در اثبات هر سه چنان سر و صدايى راه انداخته كه انسان ماتش مىبرد و شرمنده مىگردد كه بگويد : مرد ، نكند تو كافرى ؟ به علاوه مولوى به نبوت و امامت نيز اعتقادى ندارد . . . اين معنى از جواب